زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مشاطهٔ شوخی‌که به دستت دل ما بست
۲
می‌خواست چمن طرح‌کند رنگ حنا بست
۳
آن رنگ‌که می‌داشت دریغ از ورق گل
۴
از دور کف دست تو بوسید و به پا بست
۵
آخرچمنی را به سرانگشت تو پیچید
۶
وا کرد نقاب شفق و غنچه نما بست
۷
آب است ز شبنم دل هر برگ ‌گل امروز
۸
کاین رنگ چمن ساز وفا سخت بجا بست
۹
زین نور که از شمع سرانگشت تو گل ‌کرد
۱۰
تا شعله زند آتش یاقوت حنا بست
۱۱
کیفیت‌ گل‌ کردن این غنچه به رنگی‌ست
۱۲
کز حیرت سرشار توان آینه‌ها بست
۱۳
ارباب نظر را به تماشای بهارش
۱۴
دست مژه‌ای بود تحیر به قفا بست
۱۵
تا چشم‌ گشاید مژه آغوش بهار است
۱۶
رنگ سر ناخن چقدر عقده‌گشا بست
۱۷
گر وانگری صنعت مشاطگیی نیست
۱۸
سحراست‌که برپنجهٔ خور- سها بست
۱۹
تا عرضه دهد منتخب نسخهٔ اسرار
۲۰
طراح چمن معنی هرغنچه جدا بست
۲۱
بیدل ‌تو هم از شوق چمن شو که به این رنگ
۲۲
شیرازه‌ی دیوان تو امروز حنا بست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.