حکایت شمارهٔ ۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد چنان بیخود از جای بر جستم که چراغم به آستین کشته شد.
۲
سری طیف من یجلو بطلعته الدجی
۳
شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا
۴
نشست و عتاب آغاز کرد که مرا در حال بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی؟ گفتم: به دو معنی: یکی اینکه گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آنکه این بیتم به خاطر بود:
۵
چون گرانی به پیش شمع آید
۶
خیزش اندر میان جمع بکش