حکایت شمارهٔ ۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت کجایی که مشتاق بودهام گفت مشتاقی به که ملولی
۲
معشوقه که دیر دیر بینند
۳
آخر کم از آن که سیر بینند
۴
خالی نباشد
۵
به خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدی
۶
مرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد