زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا به‌کی خواهی زلاف بخت بر سرها نشست
۲
برخط‌تسلیم می‌باید چونقش پا نشست
۳
مگذر از وضع‌ ادب تا آبرو حاصل کنی
۴
چون به خود پیچیدگوهر در دل دریا نشست
۵
برتریها منصب اقبال هر نااهل نیست
۶
سرنگونی دید تا زلف از رخش بالا نشست
۷
بر جبین بحر نقش موج‌کی ماند نهان
۸
گرد بیتابی چورنگ آخربه‌روی ما نشست
۹
آرمیدن در مزاج عاشقان عرض فناست
۱۰
شعلهٔ بیطاقت ما رفت از خودتانشست
۱۱
ازگرانجانی اسیران فلک را چاره نیست
۱۲
صافها شد درد تا در دامن مینا نشست
۱۳
پیکرم افسرد در راه امید از ضعف آه
۱۴
این غبار آخر به درد بی‌عصاییها نشست
۱۵
نخلهای این‌گلستان جمله نخل شمع بود
۱۶
هرکه امشب قامتی آراست تا فردا نشست
۱۷
آبرو با عرض مطلب جمع نتوان ساختن
۱۸
دست حاجت تا بلندی‌کرد استغنا نشست
۱۹
صرف‌جست وجوی‌خودکردیم عمراما چه‌سود
۲۰
هستی ما هم به‌روزشهرت عنقا نشست
۲۱
درکفن باقی‌ست احرام قیامت بستنت
۲۲
گر توبنشینی نخواهد فتنه‌ات ازپا نشست
۲۳
بیدل از برق تمنایش سراپا آتشم
۲۴
داغ شد هرکس به‌پهلوی من شیدانشست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.