زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۵۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا غبارخط برآن حسن صفا پیرا نشست
۲
یک جهان امید در خاکستر سودا نشست
۳
داغ سودای تو دود انگیخت از بنیاد دل
۴
گرد برمی‌خیزد از جایی‌که نقش‌پا نشست
۵
حیرت ما دستگاه انتظار عالمی‌ست
۶
هرکه شد خاک سر راهت به چشم ما نشست
۷
حسن در جوش عرق خفت از ترددهای ناز
۸
آب این‌گوهرز شوخی بر رخ دریا نشست
۹
پرگران خیزیم از سعی ضعیفیها مپرس
۱۰
نقش‌‌‌سنگی‌کردگل تمثال ما هرجا نشست
۱۱
فیض عزلت عالمی را در بغل می‌پرورد
۱۲
مردمک در سایهٔ مژگان فلک‌پیما نشست
۱۳
سربلندی خواهی از وضع ادب غافل مباش
۱۴
نشئه برمی‌خیزد از جوشی‌که در صهبا نشست
۱۵
پیرگردیدی دگر با دل‌گرانجانی مکن
۱۶
پنبه‌ات تا چند خواهد بر سر مینانشست
۱۷
در دل ما چون شرارکاغذ آتش زده
۱۸
داغ هم یک‌لحظه نتوانست بی‌پروا نشست
۱۹
یک جهان موهومی از آثار ما پر می‌زند
۲۰
ای فنا مشتاق باید در خیال ما نشست
۲۱
حسرت دل را زمینگیری نمی‌گردد علاج
۲۲
ناله‌در سیر است بیدل‌کوه‌اگر ازپانشست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.