زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بسکه اجزایم چمن‌پروردهٔ نیرنگ اوست
۲
گرهمه خونم به‌جوش شوخی آید رنگ اوست
۳
کوه تمکینش بود هرجا بساط‌آرای ناز
۴
نالهٔ دلهای بیطاقت شرار سنگ اوست
۵
جوهر آیینهٔ وحدت برون است از عرض
۶
هر قدر صافی تصورکرده باشی زنگ اوست
۷
عشق آزادست اما در طلسم ما و من
۸
آمد و رفت نفس تمهید عذر لنگ اوست
۹
بی‌محبت زندگانی نیست جز ننگ عدم
۱۰
خاک‌کن برفرق آن سازی‌که بی‌آهنگ اوست
۱۱
جذبهٔ عشقت شرار از سنگ می‌آرد برون
۱۲
من به‌این وحشت‌گر از خود برنیایم‌ننگ اوست
۱۳
عمرها شد حیرت ازخویشم به جایی می‌برد
۱۴
آه از رهروکه مژگان جاده و فرسنگ اوست
۱۵
حسن ازننگ طرف با جلوه نپسندید صلح
۱۶
خلوت آیینهٔ ما عرصه‌گاه جنگ اوست
۱۷
بر دلم افسون بی‌دردی مخوان ای عافیت
۱۸
شیشه‌ای دارم که یاد ناشکستن سنگ اوست
۱۹
کیست زین‌گلشن به رنگ وبوی معنی وارسد
۲۰
غنچه‌هم بیدل نمی‌داند چه‌گل در چنگ اوست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.