زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به‌دست و تیغ‌کسی خون من حنابسته‌ست
۲
به حیرتم‌که عجب تهمت بجا بسته‌ست
۳
ز جیب ناز خطش سر برون نمی‌آرد
۴
ز بسکه عهد به خلوتگه حیا بسته‌ست
۵
زه قبای بتی غنچه‌کرد دلها را
۶
که حسنش ازرگ‌گل بند بر قبا بسته‌ست
۷
غبار من همه تن بال حسرت است اما
۸
ادب همان ره پرواز مدعا بسته‌ست
۹
به وادی طلبت نارسایی عجزیم
۱۰
که هرکه رفته زخود خویش را به‌ما بسته‌ست
۱۱
امیدهاست که جز سجده‌ام نفرماید
۱۲
کسی‌که خاصیت عجز برگیا بسته‌ست
۱۳
تن از بساط حریرم چه‌گونه بندد طرف
۱۴
که دل به سلسلهٔ نقش بوریا بسته‌ست
۱۵
نگاه حسرتم و نیست تاب پروازم
۱۶
که حیرت از مژه‌ام بال بر قفابسته‌ست
۱۷
گداخت حیرت نقاش رنگ تصویرم
۱۸
که‌نقش هستی من بی‌نفس چرا بسته‌ست
۱۹
مگربه آتش دل التجا برم چوسپند
۲۰
که بی‌زبانم وکارم به ناله وابسته‌ست
۲۱
چو شمع تا به فنا هیچ‌جا نیاسایم
۲۲
مرا سری‌ست‌که احرام نقش پا بسته‌ست
۲۳
مگر ز زلف تو دارد طریق بست وگشاد
۲۴
گه بیدل اینهمه‌مضمون دلگشا بسته‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.