زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اوج جاه‌، آثارش از اجزای مهمل ریخته‌ست
۲
خار و خس‌ازبس فراهم‌گشته این‌تل ریخته‌ست
۳
صورت کار جهان بی‌بقا فهمیدنی‌ست
۴
رنگ بنیادی‌که می‌ریزند اول ریخته‌ست
۵
چشم‌کو تا از سواد فقر آگاهش‌کنند
۶
شب ز انجم تا چراغ بزم مکحل ریخته‌ست
۷
سستی فطرت ز آهنگ سعادت بازداشت
۸
رشته‌های تابدار اکثر به مغزل ریخته‌ست
۹
طبعها محرم سواد مکتب آثارنیست
۱۰
ورنه اینجا یک قلم آیا منزل ریخته‌ست
۱۱
صاف معنی ز تقاضای عبارت درد شد
۱۲
کس چه‌سازد ماده‌ای‌اعلا به‌اسفل ریخته‌ست
۱۳
درکمینگاه حسد هرچند سر خاردکسی
۱۴
طعن مجهولان چو خارش بر سرکل ریخته‌ست
۱۵
جسم وجان تهمت‌پرست ظاهر و مظهر نبود
۱۶
آگهی بر ما غبار چشم احول ریخته‌ست
۱۷
تا خمش‌بودیم وحدت‌گردی‌ازکثرت‌نداشت
۱۸
لب‌گشودن مجمل ما را مفصل ریخته‌ست
۱۹
گرد غفلت رفته‌اند ازکارگاه بوریا
۲۰
این‌سیاهی بیشتر بر خواب‌مخمل ریخته‌ست
۲۱
تا توانایی‌ست اینجا دست ناگیراکراست
۲۲
نقد این‌راحت قضا درپنجهٔ شل ریخته‌ست
۲۳
بیدل از دردسر پست و بلند آزادهٔم
۲۴
وضع همواری جبین ما ز صندل ریخته‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.