زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل در قدم آبله پایان‌که شکسته‌ست
۲
این‌شیشه به‌هرکوه‌و بیابان‌که شکسته‌ست
۳
جز صبر به آفات قضا چاره نشاید
۴
در ناخن تدبیر نیستان‌که شکسته‌ست
۵
با سختی ایام درشتی مفروشید
۶
ای‌بیخبران سنگ به دندان‌که شکسته‌ست
۷
گر ناز ندارد سر سوتش غبارم
۸
دامان تو، ای سرو خرامان‌که شکسته‌ست
۹
هر سو چمن‌آرایی نازی‌ست درین باغ
۱۰
آیینه به این رنگ گل‌افشان‌که شکسته‌ست
۱۱
گل بی‌تپشی نیست جگرداری رنگش
۱۲
جز خنده بر این‌زخم نمکدان‌که شکسته‌ست
۱۳
گرعجز عنان‌گیر ز خود رفتن من نیست
۱۴
رنگم چوگل‌شمع پریشان‌که شکسته‌ست
۱۵
با چاک جگر بایدم ازخویش برون جست
۱۶
چون‌صبح‌به‌رویم در زندان‌که شکسته‌ست
۱۷
کر موج ندارد تب وتاب نم اشکم
۱۸
در چشم‌محیط این‌همه‌مژگان‌که شکسته‌ست
۱۹
عم‌ری‌ست جنون‌می‌کنم از خجلت افلاس
۲۰
دستی‌که ندارم به گریبان‌که شکسته‌ست
۲۱
هر ذره جنون چشمی از دیدهٔ آهوست
۲۲
آیینهٔ مجنون به بیابان‌که شکسته‌ست
۲۳
بیدل نفسی چند فضولی‌کن وبگذر
۲۴
بر خوان‌کریمان دل مهمان‌که شکسته‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.