زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صاحب خلق حسن‌،‌ گلها به دامن داشته‌ست
۲
چرب ‌و نرمی ‌درطبایع‌، ‌آب‌ و روغن داشته‌ست
۳
با دل جمع آشنا شو از پریشانی برآ
۴
در بهار نادمیدن دانه خرمن داشته‌ست
۵
وصل‌خواهی زینهار از فکر راحت قطع‌ کن
۶
وادی عشاق منزل نام رهزن داشته‌ست
۷
بی‌نشانی همتان از هرچه‌گویی برترند
۸
منظر این شاهبازان یک نشیمن داشته‌ست
۹
آفت جانکاه دارد برگ و ساز اعتبار
۱۰
شمع ‌از پهلوی‌ چرب‌ خویش دشمن داشته‌ست
۱۱
زیرگردون ‌سود و سودای ‌همه با گردش است
۱۲
این دکان‌، سنگ ترازو در فلاخن داشته‌ست
۱۳
داغم از زیر و بم ساز خیال آهنگ عشق
۱۴
هم خودش‌می‌فهمدآن‌حرفی‌که‌با من‌داشته‌ست
۱۵
کاروان عمر را یک نقش پا دنباله نیست
۱۶
شوخی رفتار ما، بی‌رشته سوزن داشته‌ست
۱۷
چیست مغروری ز فکرخویش غافل زبستن
۱۸
ازگریبان آنکه سر برداشت گردن داشته‌ست
۱۹
جا‌ن‌کنی در عجز و طاقت ناگزیر آدمی‌ست
۲۰
از نگین تا قبر، این فرهادکندن داشته‌ست
۲۱
همت عیش و الم بر دل مبندید از ثبات
۲۲
هرچه دارد خانهٔ آیینه رفتن داشته‌ست
۲۳
آتش افتاده‌ست بیدل در قفای کاروان
۲۴
گلشن ما آنچه دارد باب‌ گلخن داشته‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.