زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون شمع اگر خلق پس و پیش‌گذشته‌ست
۲
تا نقش قدم پا به سر خویش‌گذشته‌ست
۳
در هیچ مکان رام تسلی نتوان شد
۴
زین بادیه خلقی به دل ریش‌گذشته‌ست
۵
گر راهروی براثر اشک قدم زن
۶
هستی‌ست خدنگی که ز هرکیش گذشته‌ست
۷
شاید ز عدم گل کند آثار سراغی
۸
ز دشت غبار همه‌کس پیش‌گذشته‌ست
۹
هر اشک‌که‌گل‌کرد ز ما و تو به راهی‌ست
۱۰
این آبله‌ها بر سر یک نیش‌گذشته‌ست
۱۱
روز دو دگر نیز به‌کلفت سپری‌گیر
۱۲
زین پیش هم اوقاف به تشویش‌گذشته‌ست
۱۳
شیخان همه آداب خرامند ولیکن
۱۴
زین قافله‌ها یکدو قدم ریش‌گذشته‌ست
۱۵
آدمگری از ریش بیاموزکه امروز
۱۶
هر پشم ز صد خرس‌و بز و میش‌گذشته‌ست
۱۷
ی پیر خرف شرم‌کن از دعوی شوخی
۱۸
عمری که‌کمش می‌شمری بیش‌گذشته‌ست
۱۹
زین بحرکه دور است سلامت زکنارش
۲۰
آسوده همین کشتی درویش گذشته‌ست
۲۱
سرمایه هوایی‌ست چه دنیا و چه عقبا
۲۲
از هرچه نفس بگذرد از خویش‌گذشته‌ست
۲۳
بیدل به جهان‌گذران تا دم محشر
۲۴
یک قافله آینده میندیش گذشته‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.