زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست
۲
عشق را با دل سودازده‌ام‌‌کاری هست
۳
کو دلی‌کز هوس آرایش دکانش نیست
۴
در صفا خانهٔ هر آینه بازاری هست
۵
خلقی آفت‌کش نیرنگ خیال است اینجا
۶
هیچ‌کس نیست خر، اما، همه را باری هست
۷
خاک‌گشتیم و زتأثیر خیال تو هنوز
۸
دل هر ذرهٔ ما چشمهٔ دیداری هست
۹
ماو من هیچ‌کم از نعرهٔ منصوری نیست
۱۰
تانفس هست حضور رسن و داری‌هست
۱۱
ای دل ابرام مکن چشمش اگر جان طلبد
۱۲
از مروت مگذر خاطر بیماری هست
۱۳
باعث قتل من از لاله‌رخان ‌هیچ مپرس
۱۴
اینقدر بس‌، که بگویند گنهکاری هست
۱۵
آتش حسن‌که در دیر خیال افتاده‌ست
۱۶
شمع هم سوختهٔ قشقه وزناری هست
۱۷
زخم ما را اثر اندود تبسم مپسند
۱۸
که درتن موج‌گهرگرد نمک‌زاری هست
۱۹
به‌که درپیش لبت عرض خموشی نبرد
۲۰
طوطیی راکه ز شکر سرگفتاری هست
۲۱
بارب از پرتو دیدار نگردد محروم
۲۲
محفل حیرت ما آینه مقداری هست
۲۳
عمر در ضبط نفس صید رسایی دارد
۲۴
تا توانی به‌گره‌گیر اگر تاری هست
۲۵
همچو آن نغمه‌که از تار برون می‌آید
۲۶
اگر از خویش روی جادهٔ بسیاری هست
۲۷
تاب خورشید جمالش چو نداری بیدل
۲۸
در خیال خط او سایهٔ دیواری هست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.