زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
بیدل دهلوی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ادب اظهارم و با وصل توام‌کاری هست
۲
عرض آغوش ندارم دل افگاری‌هست
۳
نرود سلسلهٔ بندگی ازگردن ما
۴
سبحه‌گر خاک شود رشتهٔ زناری هست
۵
با همه‌کلفت دوری به همین خرسندیم
۶
که در آیینهٔ ماحسرت دیداری هست
۷
پیکرخاکی ما را به ره سیل فنا
۸
یاد ویرانی از آن نیست‌که معماری هست
۹
دهر، وهم است سر هوش سلامت باشد
۱۰
عکس‌کم نیست‌گراز آینه آثاری هست
۱۱
ذرهٔ ما به چه امید زند بال نشاط
۱۲
سرخورشید هم امروزبه دیواری هست
۱۳
ای دل از مهر رخ دوست چراغی به‌کف آر
۱۴
کزخم زلف به راه تو شب تاری هست
۱۵
اشک‌گل شکند از جنبش مژگان ترم
۱۶
غنچه‌ام درگرو سرزنش خاری هست
۱۷
زندگی خرمن ما را چه‌کم ازبرق فناست
۱۸
رنگ‌گل هم به چمن آتش همواری هست
۱۹
جای پرواز ز خود رفته فغانی داریم
۲۰
بال اگر نیست ندامت‌زده منقاری هست
۲۱
عالم از شوخی عشق اینهمه توفان دارد
۲۲
هرکجا معرکه‌ای هست جگرداری هست
۲۳
ازکمربستن آن شوخ یقین شد بیدل
۲۴
کاین‌گره دادن او را به میان تاری هست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.