غزل شمارهٔ ۷۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صفای حال ما مغشوش رنگیست
۲
عدم را نام هستی سخت ننگیست
۳
ز قید سخت جانیها مپرسید
۴
شرار ما قفس فرسوده سنگیست
۵
به هر جا بال عجز ما گشودند
۶
پر پرواز نقش پای لنگی ست
۷
نواهایی که دارد ساز زنجیر
۸
ز شست شهرتمجنون خدنگیست
۹
جهان گرد سویدای که دارد
۱۰
ز داغ لاله این صحرا پلنگیست
۱۱
سراپا بالم و از عجز طاقت
۱۲
چوگل پروازم از رنگی به رنگیست
۱۳
چو شمع از فکر هستی میگدازم
۱۴
بغل واکردن جیبم نهنگیست
۱۵
شکستن شاقی بزم است هشدار
۱۶
می و مینا و جام اینجا نرنگیست
۱۷
جهان ، جنس بد و نیکی ندارد
۱۸
تویی سرمایه هر جا صلح و جنگیست
۱۹
به یکتایی طرفگردیدنت چند
۲۰
خیالاندیشی آیینه زنگیست
۲۱
نواپروردهٔ عجزیم بیدل
۲۲
درین دریا خم هر موج چنگیست
