Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
قاآنی · قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در ستایش‌امیرالامر‌اء‌العظام‌نظام‌لدوله حسین‌خان حکمران فارس فرماید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
همتی مردانه می‌خواهم‌که اسمعیل‌وار
۲
بر خلیل خویشتن امروز جان سازم نثار
۳
عید قربانست و من قربان آن عیدی‌ که هست
۴
کوی او دایم بهشت و روی او دایم بهار
۵
زان سبب قربان اسمعیل باید شدکه او
۶
گشت قربان ‌کسی ‌کاو را ز قربانیست عار
۷
عار دارد آری از قربانی آن یاری که هست
۸
نور هستی از فروغ ذات پاکش مستعار
۹
در چنین روزی ‌که اسمعیل شد قربان دوست
۱۰
بهتر از امروز روزی نبود اندر روزگار
۱۱
من به حق قربان اسمعیل خواهم شدکه او
۱۲
عاشق حق بود و عاشق راست قربانی شعار
۱۳
کشتهٔ‌کوی محبت را دعا نفرین بود
۱۴
زین دعا بالله‌ کز اسمعیل هستم شرمسار
۱۵
من چه حد دارم شوم قربان قربانی‌که او
۱۶
بس امام پاک‌زاد و بس خلیفهٔ نامدار
۱۷
همچ‌ر ابمعیل منهم جان‌کنم قربان دوست
۱۸
گو مرا دشمن در آذر افکن ابراهیم‌وار
۱۹
مردم اسمعیلیم خوانند و حق دارند از آنک
۲۰
نام اسمعیل رانم بر زبان بی‌اختیار
۲۱
اختیاری نیست عاشق را به ذکر نام دوست
۲۲
عشق اول اختیارست عشق آخر اضطرار
۲۳
تا نپنداری که اسمعیل جان قربان نکرد
۲۴
کاو گذشت از جال شیرین در حقیقت چند بار
۲۵
وقت گفتن وقت رفتن وقت خفتن زیر تیغ
۲۶
کرد جان تسلیم و در سر باختن بد پایدار
۲۷
ور دلش را رای آن بودی‌ که بهراسد ز مرگ
۲۸
هفت ره ابلیس را در ره نکردی سنگسار
۲۹
کار عاشق این بود کز جان شیرین بگذرد
۳۰
وان دگر معشوق داند کشتنش یا زینهار
۳۱
همچو اسمعیل ‌کاو جان ‌داد اگر یارش نکشت
۳۲
می نباید کشت اسمعیل را بر رغم یار
۳۳
او‌ به‌معنی جان فداکرد ارچه در صورت خدا
۳۴
کرد میش او را فدا کاین‌ کیش ماند برقرار
۳۵
حرمت ‌او راست ‌کاندر عید قربان تا به‌ حشر
۳۶
این همه قربان ‌کنند از بهر قرب ‌کردگار
۳۷
راستی را عید قربان بهترین عیدست از آنک
۳۸
در نشاط آیند جانبازان عشق از هر کنار
۳۹
میش ‌را عامی‌ کند قربان‌ و مقصودش ریا
۴۰
خویش را عارف کند قربان و عزمش‌ انکسار
۴۱
آن به بیع‌کشتهٔ‌خود خونبها خواهد ز دوست
۴۲
آن به ریع ‌کشته خود برخورد از کشتزار
۴۳
راستی گویم کسی تا سر نبازد پیش دوست
۴۴
دشمن یارست اگر خود را شمارد دوستدار
۴۵
عشق طغیان کرد باز ای دل فروکش سر به جیب
۴۶
یا اگر بر صدق دعوی حجتی داری بیار
۴۷
یا بیا چون شیر مردان سر بنه در پیش تیغ
۴۸
یا برو چون نوعروسان یا بکش از نیش خار
۴۹
رستم ‌کاموس‌ بند اشکبوس افکن رسید
۵۰
جنگ را گر مرد جنگی زاستین دستی برآر
۵۱
عشق ‌سهرابست‌بر وی حمله‌کم‌کن ای هجیر
۵۲
رود غرقابست در وی باره‌کم ران ای سوار
۵۳
پشه‌یی در کاهدان خز خرطم پیلان مگز
۵۴
روبهی در لانه بنشین‌ گردن شیران مخار
۵۵
راستی گر عاشقی جان آشکارا ده به دوست
۵۶
پیش از آن‌ کت مرگ موعود از کمین‌ سازد شکار
۵۷
‌گر نه مفتی جهولی پیش از استفتا بگو
۵۸
و‌رنه ابر خشک‌سالی پیش‌ از استسقا ببار
۵۹
عقل را بنیان بکن چون عشق شد فرمانروا
۶۰
شمع را‌ردن بزن چون صبح‌‌ردید آشکار
۶۱
رنج‌ و راحت هر دو همسنگند در میزان عشق
۶۲
شیر و قطران هر دو همرنگند در شبهای تار
۶۳
پشک را عنبر شمر چون‌ گشت با مغز آشنا
۶۴
زهر را شکر شمر چون گشت با تن سازگار
۶۵
مرد افیون‌ خوار می‌نندیشد از افیون تلخ
۶۶
شخص افسون‌کار می‌ نهراسد از دندان مار
۶۷
زشت و زیبا هر دو مطبوعست نزد حق‌پرست
۶۸
شور و شیرین هر دو ممدوحند نزد حق گزار
۶۹
عیب‌ مردم پیش ازین می‌گفتم‌ اندر چشم خلق
۷۰
و‌رقتیم آیینه‌گفتا آخر از خود شرم‌دار
۷۱
با چنین پستی ‌که داری لاف رعنایی مزن
۷۲
با چنین زشتی که داری تخم زیبایی مکار
۷۳
عیب‌جویی را بهل هیچ ار هنر داری بگو
۷۴
غیب‌گویی را بنه هیچ ار خبر داری بیار
۷۵
یک خبر دارم بلی یزدان بود پوزش پذیر
۷۶
یک هنر دارم بلی هستم به ‌حق امیدوار
۷۷
ای دل از سر باختن‌ گردن مکش در پیش دوست
۷۸
کانکه بر جانان سپارد جان عوض گیرد هزار
۷۹
میش‌ قربانی‌ کش اینک ‌کشته بینی هر طرف
۸۰
باز هر لقمه از آن‌ گردد روانی هوشیار
۸۱
لقمهٔ او سنگ را ماند کز اول تیره است
۸۲
چون‌گدازد آینهٔ روشن شود انجام‌کار
۸۳
قدر سربازی شناسد آن‌کسی‌کز روی شوق
۸۴
جان‌فشاند همچو میرملک جم‌بر شهریار
۸۵
میر دریا دل حسین‌خان آسمان مکرمت
۸۶
صدر دین بدر هدی بحر کرم‌ کوه وقار
۸۷
دست گوهربخش او هرگه که بنشیند به رخش
۸۸
بحر عمانست‌گویی بر فرازکوهسار
۸۹
شش جهت‌ از ساحت جاهش یکی‌کوته ارش
۹۰
نه سپهر از کشتی جودش یکی تاری بخار
۹۱
با سر پیکان تیرش چون بود اندک شبیه
۹۲
رم‌ کند از تکمه ی پستان مادر شیرخوار
۹۳
چهر او تن را توان و مهر او دل را نوان
۹۴
جود او جان را امان و تیغ او دین‌ را حصار
۹۵
کوه با فکرش‌ بود در دانهٔ ارزن نهان
۹۶
چرخ با حزمش ‌کند در چشمهٔ سوزن مدار
۹۷
گر خیال عزم او گیرد محاسب در ضمیر
۹۸
جمع‌ و خرج هر دو گیتی یک دم آرد در شمار
۹۹
قدرش ار گشتی مجسم جا در او کردی جهان
۱۰۰
جودش ار بودی مصور موج او بودی بحار
۱۰۱
روزی اندر باغ گفتم بخت او پاینده باد
۱۰۲
دانه زیر خاک آمین گفت و برگ از شاخسار
۱۰۳
وقتی آمد بر زبانم از سخای او سخن
۱۰۴
ماهی از دریا ستایش ‌کرد و مرغ از مرغزار
۱۰۵
نام قهر او تو پنداری‌ که باد صرصرست
۱۰۶
تا برم بر لب زمین و آسمان‌ گیرد غبار
۱۰۷
دوش دیدم ساحری را بر کنار جوی خشک
۱۰۸
خواند چیزی کاب جاری گشت اندر جویبار
۱۰۹
گفتم این افسون که بر خواندی چه بود ای بوالحیل
۱۱۰
کاب جاری‌ گشت و طغیان‌ کرد سیل از هر‌ کنار
۱۱۱
گفت حکم میر ملک جم ز بس جاری بود
۱۱۲
چون حدیثش بر لب آرم آب جوشد از قفار
۱۱۳
گفتم افسون دگر دانی‌ که بخشد این اثر
۱۱۴
گفت آری شعر قاآنی ز بس هست آبدار
۱۱۵
چون فرو خوانی همانا شعر او بر کوه و دشت
۱۱۶
راست گویی سیل‌خیز آمد مدرگاه مدار
۱۱۷
گفتمم‌ا ج‌ری روان را هم ت‌رانی‌ر‌رد خشک
۱۱۸
گفت می‌سوزم مپرس این حرف‌کلا زینهار
۱۱۹
عجز‌ کردم لابه کردم کاین سخن سهلست سهل
۱۲۰
این عمل را نیز حواهم‌کز تو ماند یادگار
۱۲۱
عجزمن‌ چون دید حرزی خواند و از هر سو دمید
۱۲۲
رو به‌ گردون‌ کرد کم حافظ شو ای پروردگار
۱۲۳
وانگهی آهسته چون موری‌ کز او خیزد نفس
۱۲۴
گفت درگوشم که نام تیغ میر کامگار
۱۲۵
هرکجا نهریست بی‌پایان و بحری بیکران
۱۲۶
چون بری این نام آبش سر به‌ سر‌ گردد بخار
۱۲۷
ای کهین سرباز خسرو ای مهین سالار دهر
۱۲۸
ای ز تو دولت قویم وای ز تو دین پایدار
۱۲۹
با رشاد حزم تو هشیاری آرد جام می
۱۳۰
باسهاد بخت تو بیداری آرد کوکنار
۱۳۱
بس که از هرسو ‌گر‌یزد مرگ بیند پیش ‌روی
۱۳۲
شاید از میدان ‌کینت خصم ننماید فرار
۱۳۳
دربیابان دی نوشتم نام حلمت بر زمین
۱۳۴
ناگهم از پیش رو برجست‌ کوهی استوار
۱۳۵
دوش گفتم وضعی از جودت نمایم مختصر
۱۳۶
عقل گفتا شرمی آخر جودش آنگه اختصار
۱۳۷
چون به حشر اعمال نیکوی ترا نتوان شمرد
۱۳۸
پس چرا خواند عجم آن روز را روز شمار
۱۳۹
هر کجا نامی ز نطقت قند و شکر تنگ تنگ
۱۴۰
هر کجا یادی ز خلقت مشک و عنبر باربار
۱۴۱
وصف جودت زان کنم پیش از همه اوصاف تو
۱۴۲
تا به وصفش نیز سامع را نماند انتظار
۱۴۳
حیلتی کردم که تا شد صیت فضلم مشتهر
۱۴۴
نامی از جود تو بردم یافت فضلم اشتهار
۱۴۵
تا بود رمحت نزار و تا بود گرزت سمین
۱۴۶
دین ازین بادا سمین وکفر از آن بادا نزار
۱۴۷
شعر قاآنی برین نسبت اگر بالا رود
۱۴۸
یا به‌کرسی می‌نشیند یا به عرش کردگار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.