Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
قاآنی · قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ - در ستایش نواب فریدون میرزا طاب ثراه گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای فال سعید و بخت مقبل
۲
وی زهرهٔ بزم و ماه محفل
۳
تو قلبی و دلبران قوالب
۴
تو روحی وگلرخان هیاکل
۵
برگرد مه شمایل تو
۶
زلفین تو عنبرین سلاسل
۷
دلها به سلاسل تو مشتاق
۸
جان‌ها به شمایل تو مایل
۹
خون خوردنم از غم تو آسان
۱۰
جان بردنم ازکف تو مشکل
۱۱
چهر تو درون جعد مشکین
۱۲
زیر دو غراب یک حواصل
۱۳
گویی رویت به سنبل زلف
۱۴
در سنبله ماه‌ کرده منزل
۱۵
چشمم فلکست وچهر تو مهر
۱۶
مهری‌ که نگشته هیچ زایل
۱۷
جز زلف تو از قفای رخسار
۱۸
ای آتش‌خوی و آهنین‌دل
۱۹
خورشید سپیده‌ دم ندیدم
۲۰
کاورا ز قفا همی رود ظل
۲۱
این زلف تو هست‌ کز بناگوش
۲۲
زی چاه ذقن شدست مایل
۲۳
یا نی به سپیده‌دم فتاده
۲۴
هاروت نگون به چاه بابل
۲۵
زلفین تو بر رخ از چپ و راست
۲۶
آویخته روز و شب مقابل
۲۷
مانند دوکفهٔ ترازو
۲۸
در وزن به یکدگر معادل
۲۹
روی تو ز شب برآورد روز
۳۰
چون رای خدایگان عادل
۳۱
فخر الاقبال والاساطین
۳۲
ذخر الاقران و الاماثل
۳۳
فرمانفرما که دست رادش
۳۴
بحر خِضَمّست و ابر هاطل
۳۵
در دشت نضال لیث غالب
۳۶
بر دست نوال غیث وابل
۳۷
عاجز شده‌اند در ممالک
۳۸
از حمل نوافلش قوافل
۳۹
ای مدح تو زیور مجالس
۴۰
وی وصف تو زینت محافل
۴۱
گر نافله فرض نیست از چه
۴۲
بر جود تو فرض شد نوافل
۴۳
آواز اجابت سخایت
۴۴
سبقت‌گیرد به صوت سائل
۴۵
ز انسان ‌که سبق برد مجلی
۴۶
هنگام دویدن از مُؤمّل
۴۷
الفاظ بدیعت از بداعت
۴۸
ضرب‌المثل است در قبایل
۴۹
در نیمشبان ز دور پیداست
۵۰
آثار جمیلت از شمایل
۵۱
در چشم بصیرت تو اجسام
۵۲
بر سر قلوب نیست حایل
۵۳
هر نقص ‌که دهر داشت کردند
۵۴
از پرتو هستی تو کامل
۵۵
چون ماحصل جهان تو بودی
۵۶
شد نظم جهان پس از تو حاصل
۵۷
آری به وجود گشت موجود
۵۸
ماهیت نی به جعل جاعل
۵۹
از خشک لبیّ و خاکساری
۶۰
دریا به وجود تست ساحل
۶۱
دستت به سخا حیات جاوید
۶۲
تیغت به وغا قضای عاجل
۶۳
من سیبک تنجح الامانی
۶۴
من سیفک تفتح المعاقل
۶۵
با آنکه وجود بعد موهوم
۶۶
امریست محال نزد عاقل
۶۷
حزم تو سه بعد را تواند
۶۸
مشغول‌کند به هیچ شاغل
۶۹
آرای تو در شبان تاریک
۷۰
رخشنده‌ترست از مشاعل
۷۱
در هیچ زمان ز کسب دانش
۷۲
مشغول نداردت مشاغل
۷۳
با منع تو قهقرا رود باز
۷۴
زین چرخ برین قضای نازل
۷۵
پیوسته شود چو پوست با گوشت
۷۶
از عدل تو در بدن مفاصل
۷۷
در وقف پی تمیز آیات
۷۸
گر فرض نمی‌شدی فواصل
۷۹
پیوستگی نظام عدلت
۸۰
برداشتی از میانه فاصل
۸۱
نادانی خود کند مسجّل
۸۲
با بخت تو هرکه شد مساجل
۸۳
جسم است جهان و اندر او تو
۸۴
چون روح نه خارجی نه داخل
۸۵
چون جان با جسم و روح با تن
۸۶
با ذات تو خلق شد فضایل
۸۷
دست و دل و نطق و خامه ی تو
۸۸
زی جود تو بهترین وسایل
۸۹
از تیغ ‌که اژدر است آونگ
۹۰
یا تیغ تو بر کَتَف حمایل
۹۱
با نظم تو گفتهٔ نوابغ
۹۲
با شعر تو چامه ی اخاطل
۹۳
یکسر همه ناقصست و هذیان
۹۴
یکجا همه مهملست و باطل
۹۵
با یاری وسعت صمیرت
۹۶
تدویر شود محیط حایل
۹۷
آن روز که در هزاهز رزم
۹۸
در چرخ و زمین فِتد زلازل
۹۹
از سهم عقاب تیر در چرخ
۱۰۰
نسرین‌ فلک شوند بسمل
۱۰۱
االبیض علی الرؤس تغلی
۱۰۲
بالبیض کانها مراجل
۱۰۳
تهتزٌ اسنٌهٔ العوالی
۱۰۴
بالجوّ کانها سنابل
۱۰۵
الوحش ینحن کالنوائح
۱۰۶
والطیر یصحن کالثواکل
۱۰۷
الرمح حشا الرجال یفری
۱۰۸
باطعن کالسن العواذل
۱۰۹
من صوت سنابک المذاکی
۱۱۰
من وقع حوافر الهیاکل
۱۱۱
ترتح علی الثری الصیاصی
۱۱۲
تنحط علی الربی الجنادل
۱۱۳
الرمح تمد کالافاعی
۱۱۴
والقوس ترنّ کالهوابل
۱۱۵
فی راس عدوک المنازع
۱۱۶
فی‌کف حسودک المناصل
۱۱۷
تبیّض لبأسک المفارق
۱۱۸
تصفّر لبطشک الانامل
۱۱۹
بندی سر دشمنان به فتراک
۱۲۰
چون رشته به فلکهٔ مغازل
۱۲۱
بازوی نزار ملک و دین را
۱۲۲
فربه سازی به سیف ناحل
۱۲۳
ای عمّ شهنشه مکرّم
۱۲۴
ای بأس تو همچو مرگ هایل
۱۲۵
گر فیض قبول خاطرت را
۱۲۶
حالی شود این قصیده قابل
۱۲۷
شاید که به مدحتش سرایند
۱۲۸
لم یأت بمثلها الاوایل
۱۲۹
وز فضل تو اهل عصر خوانند
۱۳۰
قاآنی را ابوالفضایل
۱۳۱
تا چاره مطلقات را نیست
۱۳۲
بعد از سه طلاق از محلّل
۱۳۳
از حلیهٔ بخت تو مبادا
۱۳۴
یک لحظه عروس ملک عاطل
۱۳۵
تا منطقه در دو نقطه دارد
۱۳۶
پیوسته تماس با معدّل
۱۳۷
از منطقهٔ جلالت تو
۱۳۸
خورشید شرف مباد مایل
۱۳۹
تا حشر رسد خطابت از عرش
۱۴۰
ای فال سعید و بخت مقبل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.