عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۱۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در باغ طبیعت بفشردیم قدم را
۲
چیدیم و گذشتیم،گل شادی و غم را
۳
نوبت به من افتاد، بگویید که دوران
۴
آرایشی از نو بکند مسند جم را
۵
در بحث دل و عشق تصرف نتوان کرد
۶
در خون کشد این مساله برهان حکم را
۷
الماس بود طعنه شنو از جگر ما
۸
بیهوده به زهرآب مده تیغ ستم را
۹
در روضه چو با این دهن تلخ بخندم
۱۰
بس غوطه که در زهر دهم باغ ارم را
۱۱
ما سجده بر سایه ی دیوار کنشتیم
۱۲
از بی ادبان پرس حرم گاه صنم را
۱۳
عرفی غم دل گر طلب جان کند از تو
۱۴
زنهار بر افشان و مرنجان دل غم را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.