عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به جز ریش بلا مرهم مبادا ریسه ریشان را
۲
عداوت با دل من باد زهر آلود نیشان را
۳
به من بیگانگان را کی دل هم صحبتی ماند
۴
که با من صحبت غم می کند بیگانه خویشان را
۵
دمی صد چشمه هایی ۰۰۰ از دلم سر آمد و شادم
۶
که محکم نیست ایمان محبت صبر کیشان را
۷
نه با من با یکی از اهل دل دوستی می کن
۸
ولی در کار هست آخر سر زلف پریشان را
۹
عذاب دوزخ آشامان به آتش خون کند ایزد
۱۰
مگر در سینه ی آسودگان اندازد ایشان را
۱۱
برو عرفی به کوی بی غمان پژمرده ی مرهم
۱۲
که این جا با نمک همه نیست الفت سینه ریشان را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.