غزل شمارهٔ ۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلم در کعبه رو کرد و همت جوید از دل ها
۲
که خواهد ماندش از بی کعبه ها در طی منزل ها
۳
تو افلاتون دلی، اندیشه را چین در جبین مفکن
۴
در آن وادی که جز حسرت ندانی حل مشگل ها
۵
مثالی گویمت عامی صفت بردار زان نقشی
۶
جمال کعبه نتوان دید، طی ناکرده منزل ها
۷
اگر با میر محمل رمزی از دیر معان گویم
۸
جرس بگشاید و ناقوس بر بندد به محمل ها
۹
خدا را خانقاه کهنه ی صوفی به رندان ده
۱۰
که ایوان ها بسازند و بیارایند محفل ها
۱۱
چو خون آلوده فردا خیزم و بر گرد او گردم
۱۲
شیهدان محبت را ز حسرت خون شود دل ها
۱۳
تماشا دوستی عرفی ولیکن وای بر جانت
۱۴
اگر بر دارد از پیش نظر توفیق حایل ها