غزل شمارهٔ ۳۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از بس که در معارضه دیدم مثال ها
۲
عاجز شدم ز کشمش احتمال ها
۳
با آن که هیچ مطلب ممکن روا نشد
۴
دل خوش نمی کنیم مگر از محال ها
۵
آن جاست برگ عیش که هز سو فشانده اند
۶
پروانه های سوخته پرها و بال ها
۷
مشغول درد خویش چو مستان عشق باش
۸
همدرد همنشین عنانی ست حال ها
۹
در ملک عشق هر که شفا یابد از مرض
۱۰
رسوای خلق گردد و گویند سال ها
۱۱
صد ره گشود دیده و بشناخت چشم عقل
۱۲
با آن که آشنا شده بود از مثال ها
۱۳
گه گه فتد ز طاق دل دوستان ولی
۱۴
خورشید را زیان نرسد از زوال ها
۱۵
عرفی دگر به انجمن بی غمان نشست
۱۶
گز جام جم شراب کند در سفال ها