عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۵۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب عشاق ز روز دگران در پیش است
۲
مرگ این طایفه، بسیار، ز جان در پیش است
۳
من همان روز که جولان تو دیدم گفتم
۴
که فراموشی ام ز دست و عنان در پیش است
۵
چه غم از پرده دری های نمیم است مرا
۶
که بر انداختن نام و نشان در پیش است
۷
برو ای عقل منه منطق و حکمت پیشم
۸
که مرا نسخه ی غم های فلان در پیش است
۹
رفت عرفی ز پی عقل و به جایی نرسید
۱۰
گر چه صد مرحله ی کون و مکان در پیش است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.