عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۶۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برو مسیح که فکر فراغ من غلط است
۲
غلط مکن که علاج دماغ من غلط است
۳
نشان پای من آوارگی بجست، نیافت
۴
به دشت گم شدگی ها سراغ من غلط است
۵
ز استخوان همای باغ دوست معمور است
۶
ترانه ی گله آلود زاغ من غلط است
۷
نه عندلیب چمن زارم، از بهشت مگو
۸
ز گلخن آمده ام ، کشت باغ من غلط است
۹
کنون که لذت الماس از نمک رو تافت
۱۰
کرشمه سنجی مرهم به داغ من غلط است
۱۱
حلاوتی که توان یافتن به خون جگر
۱۲
شکستن هوسش در دماغ من غلط است
۱۳
متاز بر اثر نور وغظ من، عرفی
۱۴
که پیروی به فروغ چراغ من غلط است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.