عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۷۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است
۲
هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است
۳
دل زنده ساز قدر مسیح و مرا مسنج
۴
غافل مباش آن نفسی بود و این دم است
۵
حیف است حیف، بس مکن ای کاوش دلم
۶
هر ناله را خراشی و هر گریه را نم است
۷
باغی است گریه در جگر تشنه ام کزان
۸
صد لاله زار سوخته در زیر یک شبنم است
۹
هر کس که دید عرفی و این شور و های و هوی
۱۰
غافل ز زیر پرده نمایش ، که یک کم است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.