غزل شمارهٔ ۱۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
۲
دیوانه گی نتیجه نظارهٔ کسی است
۳
از جام کینه ام چو رود مست و خون چکان
۴
می بارد از رخش که ستمگارهٔ کسی است
۵
غمخوار نیست هر که بود غمگسارجوی
۶
بیچاره آن که منتظر چارهٔ کسی است
۷
از خاک گشتگان تو هر گل که می دمد
۸
معلوم می شود که دل پارهٔ کسی است
۹
فارغ ز خیرگی نگر در روی آفتاب
۱۰
این دیده آزمودهٔ نظارهٔ کسی است
۱۱
عرفی در آب و آتش اگر می رود روا است
۱۲
بازش میاورید که آوارهٔ کسی است