غزل شمارهٔ ۱۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت
۲
کام ابد ز طالع ناساز می گرفت
۳
گر سایه ی همای سعادت نمی گذاشت
۴
کبک دری ز چنگل شهباز می گرفت
۵
گر در کمین وسوسه هشیاری کس است
۶
جاسوس طبع خانه برانداز می گرفت
۷
گر در فریب گاه سلامت نمی غنود
۸
صد دزد خانگی به در راز می گرفت
۹
پیمانه ی غرور لیالب نمی کشید
۱۰
گر ساغری ز مردم طناز می گرفت
۱۱
گر می گذاشت غمزه ی سافی به دست صبر
۱۲
از دست او پیاله به عهد ناز می گرفت
۱۳
یک جام بی تبسمی اکنون نمی دهد
۱۴
مشتی که زهر چشم ز من باز می گرفت
۱۵
عرفی ز پا فتاده همین بود در جهان
۱۶
مرعی که کام خویش ز پرواز می گرفت