Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۱۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت
۲
وین هم قبول کن که به جان دوست دارمت
۳
تاراج عافیت نبود کار دوستان
۴
وبن هم ز دوستی است که دشمن شمارمت
۵
صد ره شکسته ای دلم از جور، هیچ گاه
۶
نگشوده ای نقاب که معذور دارمت
۷
عرفی ز آه و ناله خموشی ، دگر بیا
۸
تا زخم های سینه به ناخن به کارمت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.