غزل شمارهٔ ۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
۲
همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم
۳
وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت
۴
چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم
۵
گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم
۶
حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم
۷
دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده
۸
چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم
۹
غصهٔ بیغمیم داغ کند ور نه بگویم
۱۰
داغ بیدردیم از پا فکند ور نه بسوزم
۱۱
رضیم، جملهٔ آفاق فروزان ز چراغم
۱۲
همچو مه، چشم بدریوزهٔ خورشید ندوزم