غزل شمارهٔ ۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم
۲
شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم
۳
خون در دلم همی کند از آب کوثرم
۴
جا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم
۵
حسن تو بیتأملم از هوش میبرد
۶
با آنکه در نگاه تو من بی تأملم
۷
اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنم
۸
پیش تو پستیم و یا هوی بلندی میزنیم
۹
هر چه میگوئیم از آن میدهد سرها بباد
۱۰
بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم
۱۱
تو زما مشنو سخن با ما مگو و ز ما مپرس
۱۲
هر چه بادا باد گویا حرف چندی میزنیم
۱۳
گاه میگرییم و گاهی خنده بر هم میکنیم
۱۴
ما و گردون یکدگر را ریشخندی میزنیم