غزل شمارهٔ ۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای که به جز دلبری تو کار نداری
۲
کار جز آزار جان زار نداری
۳
ای همه داروی دل مگر تو بهشتی
۴
وی همه آرام جان مگر تو بهاری
۵
آنچه دل دشمنان بهم نسپندد
۶
چند تو بر جان دوستان بگماری
۷
بگسلم از جان و دل اگر بپذیری
۸
بگذرم از هر چه هست اگر بگذاری
۹
ریخت دلم آبرو که خونش بریزی
۱۰
عذر نگوئی و گر بهانه نیاری
۱۱
چند بر آن در روی و بار نیابی
۱۲
مردنت اولی دلا که عار نداری
۱۳
دور از آن مایهٔ حیات نمرده است
۱۴
زنده رضی را دگر برای چه داری