Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۱۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
۲
نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد
۳
خجل آن کشته که چون تیغ کشد غمزهٔ دوست
۴
احتیاجش به دم عیسی مریم باشد
۵
گفت و گوهای حکیمانه نیالاید عشق
۶
واگذارید که این نکته مسلّم باشد
۷
عقل را کرده ام از مغلطه خاموش، بلی
۸
خرقهٔ بی ادبان است که ملزم باشد
۹
عرفی از گریه نیاساید توفان، برخیز
۱۰
جم و کی نیست که او را غم عالم باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.