Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۱۹۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
۲
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
۳
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
۴
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
۵
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
۶
بر خاک بریزد گل و چیدن نگذارند
۷
گر شربت و گر زهر، به لب چون رسد این جام
۸
باید همه نوشید، چشیدن نگذارند
۹
از تربیت آب و هوا در چمن عشق
۱۰
نخلی که شود خشک، بریدن نگذارند
۱۱
ما معتکف کعبه نشینم که در وی
۱۲
بیهوده به هر کوچه دویدن نگذارند
۱۳
پیداست از آن حسن نظربازی عرفی
۱۴
کاین بلبل از آن باغ پریدن نگذارند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.