غزل شمارهٔ ۱۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
۲
زلف جمع آر که جمعند پریشانی چند
۳
گلرخان محنت نایافت بیابند مگر
۴
یک نفس چاک ببینند گریبانی چند
۵
آن که آماده کند پردهٔ نا کرده گناه
۶
کی در او پرده ای از کرده پشیمانی چند
۷
کبرای تو، بر آنم، که نیارد به نظر
۸
مستی آلوده به آلایش دامانی چند
۹
عرفی افسانهٔ ما گوش کنان حلقه زدند
۱۰
خوان بیارآی، که جمع آمده مهمانی چند