غزل شمارهٔ ۱۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
۲
ز نام توبه آیینه ام زنگ می گیرد
۳
ز محتسب مکن اندیشه ، زود باده بیار
۴
که او گناه بر اهل درنگ می گیرد
۵
دلم ز کوی خرابات دور کرده، هنوز
۶
خبر ز کوچهٔ ناموس وننگ می گیرد
۷
به ملک هستی ما رو نهاد سلطانی
۸
که ما به صلح دهیم او به جنگ می گیرد
۹
به لاک جوهر شمشیر، ناز خوبانیم
۱۰
که تار زخم جدا گشته رنگ می گیرد
۱۱
هجوم عشوهٔ یار است بر دل عرفی
۱۲
سپاه کیست که شهر فرنگ می گیرد