غزل شمارهٔ ۲۰۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد
۲
این نمک چند به ریش دل مردم ریزد
۳
طرفه حالی است که دارد اثر زهر ستم
۴
جرعهٔ لطف که در جام ترحم ریزد
۵
مُردم از دُرد-سر و صاف نشد، کو ساقی
۶
کز من این جرعه بگیرد به سر خم ریزد
۷
همه ماتم زدگانیم و برین هست گواه
۸
مشت خاکی که صبا بر سر مردم ریزد
۹
وای بر من که غیوری ز کف من دل بربود
۱۰
که گرش دست دهد خون به تبسم ریزد
۱۱
عرفی این غمزه بلاییست که در روز جزا
۱۲
نشتری بر در ارباب تظلم ریزد