غزل شمارهٔ ۲۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود
۲
نشأ باده به تاراج ملامت برود
۳
بخت بد را خجل از پرسش باطل چه کنم
۴
بهتر آن است که عمرم به بطالت برود
۵
زاهد از کعبه عنان تافته می آید، لیک
۶
کاین طمع داشت که خضرش به دلالت برود
۷
ره رو کعبه که دیر است حوالتگاهش
۸
برود، لیک ز دنبال حوالت برود
۹
جای رحم است برآن جوهری لعل طراز
۱۰
کش همه عمر به آرایش آلت برود
۱۱
جانم ار مالک غم های محبت گردد
۱۲
من گدا گردم و نامش به دلالت برود