غزل شمارهٔ ۲۱۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید
۲
صباح عیدم از دل نالهٔ شبگیر می زاید
۳
جهان عشق را نازم که سلطان گدای او
۴
بسی دلشاد می میرد ولی دلگیر می زاید
۵
طلب کن دایهٔ کش زهر بیرون آید از پستان
۶
که طفلان هوس را تشنگی از شیر می زاید
۷
مصیبت بین که غافل مردم و فارغ در آن وادی
۸
که مجنون تنگ لیلی بستهٔ زنجیر می زاید
۹
به دلق و برد و تسبیح از ره مرو عرفی
۱۰
که از تقوای زاهد شیوهٔ تزویر می زاید