غزل شمارهٔ ۲۱۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
۲
هزار داغ ندامت به جان خویش نهاد
۳
کسی به راه تو ارزد که پا ز دیده کند
۴
که گل به زیر قدم دید و پای پیش نهاد
۵
شهادتش چو مراد دو کون در قدم است
۶
کسی که پای طلب در ره تو پیش نهاد
۷
کرشمهٔ دهد امید عمر جاویدم
۸
که مرگ بهر شگون تیر او به کیش نهاد
۹
نه کافرم نه مسلمان، مرا که آتش زد
۱۰
که ننگ سوختن من به دین خویش نهاد
۱۱
ز مغز عرفی از آن خون خوش نسیم چکد
۱۲
که دستهٔ گل غم بر دماغ خویش نهاد