غزل شمارهٔ ۲۲۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
۲
چون شعله سر کشد همه پرهیز می کنند
۳
ای بی غمان حذر که غزالان مست یار
۴
فتراک عمر عافیت آویز می کنند
۵
شمشیر غمزه-کند شد آهنگ قتل من
۶
کاین تیغ به خون جگر تیز می کنند
۷
برخون کشتهٔ تو ملایک زنند جوش
۸
این شهد را ببین که مگس-ریز می کنند
۹
معمور باد سینهٔ عرفی که درد و غم
۱۰
تعمیر این زمین بلا خیز می کنند