غزل شمارهٔ ۲۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
۲
که برفروخت که درچشم ما حیا جوشید
۳
هزار آبله از هر نفس فروریزد
۴
چنین که از ته دل تا لبم دعا جوشید
۵
ترانهٔ که چمن را به خون گرم گرفت
۶
که ناگذشته بر او سینهٔ صبا جوشید
۷
کرشمهٔ که بر اصحاب درد می بارد
۸
که خون گرم شهیدان هزار جا جوشید
۹
چنان ملامت عرفی مرا پریشان کرد
۱۰
که عذر معصیتم از لب قفا جوشید