Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
۲
خا ر چشمم می خراشد، گل دماغم می گزد
۳
من بگویم نشئأء پروانه با من نیست، لیک
۴
این قدر دانم که تاثیر چراغم می گزد
۵
من که دل دانسته در کوی تو گم کردم، چرا
۶
محرمی هر دم به تقریبی سراغم می گزد
۷
با وجودآن که می دانم که دردم بی دواست
۸
دم به دم اندیشهٔ باطل دماغم می گزد
۹
دوستی دارم که در زندان محنت ، بر دلم
۱۰
می نهد مرهم، ولی در صحن باغم می گزد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.