Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
۲
ز عیب خود پرستی ، هر زمان، بر مرد وزن گیرد
۳
دم عیسی بخنداند گل امید صیادی
۴
که در فصل بهاران دام او مرغ چمن گیرد
۵
مه کنعان به خواب است ، ای صبا، بر برهمن بگذر
۶
که گرگی ناگهان دنبال بوی پیرهن گیرد
۷
از آن با عشق هرگز التفاتی نیست تقوا را
۸
که عاشق نکته با زاهد به کیش برهمن گیرد
۹
زدم در گوشه ای تنها، که ریزم خون خود عرفی
۱۰
مبادا وقت مردن ناشناسی دست من گیرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.