Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
۲
نه از دل گریه می جوشد، نه بر لب خنده می سوزد
۳
چراغ روشن است ازعشق او درمجمع هستی
۴
کز آواز فروغش می گدازد بنده، می سوزد
۵
نه تنها عشق سوزد، ساکنان ملک هستی را
۶
در این توفان آتش، رفته و آینده می سوزد
۷
مکن بر عزت خود تکیه، عرفی، شرط عشق است این
۸
که اکثر آبروی گوهر ارزنده می سوزد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.