غزل شمارهٔ ۲۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
۲
در آن چمن که گل آتش بود، صبا چه کند
۳
تبسم تو که ناسور را دهد مرهم
۴
به سینه نیش زند، نیش غمزه را چه کند
۵
هزار گونه مراد محال می طلبی
۶
تو خود بگو که اجابت به این دعا چه کند
۷
مجو سعادت طالع، دمی، که فرصت نیست
۸
چو سر بریده شود، سایهٔ هما چه کند
۹
بگو وفا نکند دوست با منش، عرفی
۱۰
نمی شود به وفا آشنا، وفا چه کند