غزل شمارهٔ ۲۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
۲
که از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
۳
به مرهم کلفتی نو می شود، هر گه که می بینم
۴
که داغ سینهٔ پروانه آتش سود می گردد
۵
ز طالع تا قیامت برگ غم دارم ، ولی داغم
۶
که گردون در زمان کامرانی بود می گردد
۷
نگاه تلخ کامان دور دار از لعل او ، یارب
۸
که آب زندگی ناگاه زهرآلود می گردد
۹
ندانم از کدامین باده مستی می کند عرفی
۱۰
که ناکامی طلب در کعبهٔ مقصود می گردد