غزل شمارهٔ ۲۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
۲
اهل دل باشم و ایمان ز میان گم باشد
۳
ای خوش آن حسرت دیدار ، که گردد ز دلم
۴
صد حکایت به دهان جمع و زبان گم باشد
۵
ای خوش آن بیخودی و ذوق که بر خوان وصال
۶
راه آمد شد دستم به دهان گم باشد
۷
تا ابد مشهد ما نکهت دل خواهد داشت
۸
بوی گل نیست که در فصل خزان گم باشد
۹
عرفی از روز ازل گم شدهٔ کار خودست
۱۰
فرصتش کو که به گام دگران گم باشد