غزل شمارهٔ ۲۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود
۲
بعد حیرت مایهٔ آرام خاموشی بود
۳
بادهٔ حکمت کشیدم، نشئهٔ غفلت فزود
۴
در مزاج من خودی داروی بیهوشی بود
۵
ماند اندر چون مسیحا بوددر اعجاز دم
۶
هر که او با آفتابش میل همدوشی بود
۷
گر غرورت می دهد ره، تقوی میخانه گیر
۸
ای بسا تقوی که گردانی فراموشی بود
۹
تا نبندی لب، نگردد صاف، عرفی، ذائقه
۱۰
باده پالایِ شرابِ راز، خاموشی بود