غزل شمارهٔ ۲۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید
۲
هزار زمزمه از دل به یک پیاله بر آید
۳
بشوی نامهٔ دانش، بجو رسالهٔ مستی
۴
بود که فال مراد تو زین رساله بر آید
۵
بنوش جامی و آسوده شو ز وسوسهٔ غم
۶
چه غم خوری که چه سان کارت از حواله برآید
۷
مچش که شعبدهٔ میزبان دهر بلند است
۸
اگر به زهرنیالوده یک پیاله برآید
۹
بدین جمال اگر بگذری به سوی گلستان
۱۰
ز گلبنش گل و برگ هزار ساله برآید
۱۱
به مطلبی نفکندست سایهٔ همت، عرفی
۱۲
که از قبول دعاها ز دست هاله برآید