غزل شمارهٔ ۲۸۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کسی به دور محبت خمار خم نکشد
۲
که در کشد قدح زهر، درد هم نکشد
۳
تو را عبادت و مارا محبت ای زاهد
۴
بهل که کار به نادانی قلم نکشد
۵
بسوز برهمنا سبحهٔ دیدهٔ ناقوس
۶
که ننگ نسبت ما دیر چون حرم نکشد
۷
چو دود سینهٔ من سایه بان زند فردا
۸
ز آفتاب قیامت کسی الم نکشد
۹
همان به است که عرفی به بزم درویشان
۱۰
سفال جوید و منت جام جم نکشد