غزل شمارهٔ ۲۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود
۲
سیلی که کرد جور و جفا، کم نمی شود
۳
صحت در آرزوی دلم ماند و همچنان
۴
از لطف او امید دوا کم نمی شود
۵
نازم به حسن و عشق که از جام اتحاد
۶
مستند و درمیانه حیا کم نمی شود
۷
خاصیت نیاز نگه گن، که جود دوست
۸
عالم گرفت و فقر گدا کم نمی شود
۹
خواهی به گلشنم بر و خواهی به چشمه سار
۱۰
دردم به نقل آب و هوا کم نمی شود
۱۱
خون می چکدز طاعت عرفی، هزار حیف
۱۲
کز باغ او نسیم ریا کم نمی شود