Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۲۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کدام لحظه دلم گرد غم نمی گردد
۲
هلاک درد و فدای الم نمی گردد
۳
گدام زهر بلا درسفال می ریزم
۴
که آب در دهن جام جم نمی گردد
۵
فغان که از خرد و عشق کرده ایم قبول
۶
دو کارخاه که همراه هم نمی گردد
۷
هوای صومعه را نیست نشئهٔ گردی
۸
گه هیچ بندی و مستی علم نمی گردد
۹
هزار جلوهٔ دریغ از دلم که خرمن عشق
۱۰
به خوشه چینی آئینه کم نمی گردد
۱۱
چرا رفیق شهیدان نمی شود عرفی
۱۲
مگر روانه به شهر عدم نمی گردد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.